تبليغاتX
جستجوگر عشق
بی خیال عشق و عاشقی
بي‌اراده متولد مي‌شويم. بي‌اختيار زندگي مي‌كنيم. بدون اينكه بخواهيم مي‌ميريم.

داريم زندگي مي

 كنيم و نمي‌تونيم در تولد و مرگ دخالتي داشته باشيم، اما بياييد آنطور كه دوست

داريم ديگران را

دوست داشته باشيم تا وقتي كه براي هميشه مي‌رويم خاطرمان در ذهنها و خاطره

‌ها باقي بمونه...

بياييد دلي رانشكنيم تا نشكنند دلمان

یا حق

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم شهریور 1385ساعت 18:1  توسط رضا | 
سلام به دوستای عزیزم

این شاید اخرین مطلب من باشه می خوام جواب سوال منو بدید خواهشن

چرا خود کشی گناه هست؟

یا حق

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم شهریور 1385ساعت 18:11  توسط رضا | 
توی شهر دلم یه رفتگر بود

رفتگر جارو به دست

با اون جاروش جادو می کرد

گرد و غبار کینه رو

از روی خیابون دلم پاک می کرد

اما..................

اما رفتگر منو تنها گذاشت

جاروشو برام به یادگار گذاشت

تا که هر وقت

شهر دل هر کس که غبار داره

پاک کنم

منم بشم یه رفتگر عین خودش

یا حق

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم شهریور 1385ساعت 18:7  توسط رضا | 
تو بازی شطرنج عاشقی من و تو هر دو قانون بازی را زیر پا گذاشتیم

من به خاطر تو همه رو از صفهه دلم کیش کردم و تو با انتخاب سیاه ترین مهره دلت تو یه حرکت  منو جلوی همه مات کردی!

یا حق

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم مرداد 1385ساعت 21:48  توسط رضا | 
وقتی که دیگر نبود

من به بودنش نیازمند شدم.

وقتی که دیگر رفت

من به انتظار امدنش نشستم.

وقتی که دیگر نمی توانست مرا دوست بدارد.

من او را دوست داشتم.

وقتی که او تمام کرد

من شروع کردم...

وقتی او تمام شد... من اغاز شدم.

و چه سخت است تنها متولد شدن

مثل تنها زندگی کردن است...

مثل تنها مردن!

یا حق

 

+ نوشته شده در  جمعه بیستم مرداد 1385ساعت 21:39  توسط رضا | 
مهربانی یعنی یه نگاه

مهربانی یعنی طرح یک عالمه لبخند

مهربانی یعنی ریختن اشک برای دل بارانی ابر

خوش به حال دل ابر

که کسی هست برایش وقتی می گرید

تن پر وسعت خود را

باعث جمع و جو نم اشکش بکند...

یا حق

با تشکر از ابجی مهتاب گلم

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم تیر 1385ساعت 20:54  توسط رضا | 

 

نگاهم کرد

پنداشتم دوستم دارد

 

نگاهم کرد

پنداشتم مرا میخواهد

 

نگاهم کرد

پنداشتم عشق در من فوران شد

 

نگاهم کرد

به او علاقه مند شدم

 

ولی بعد فهمیدم که فقط نگاهم کرد

یا حق

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم تیر 1385ساعت 19:3  توسط رضا | 
سلام خوبین بچه ها

چرا دیگه نظری به وبلاگم نمیدین

اگه خوبی یا بدی داره خوب بگین

منتظرم

یا حق

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم تیر 1385ساعت 18:49  توسط رضا | 
ای کبوتران اسمان سرنوشتم کجایید؟ ***تنهاییم بیشتر و بیشتر شده و افتاب دلم دیگر طلوع طلوع نمی کند***ای یاسهای باغ سرنوشتم کی می توان همرنگ شما شد؟ *** می خواهم با پرستوهای مهاجر همسفر شوم و به جایی بروم که چراغ امید در قلبها روشن باشد

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم تیر 1385ساعت 18:39  توسط رضا | 
یادم باشه"که یادت بیارم"که یادم بندازی"که یادت بدم"که یادت بمونه"که همیشه به یادتم و هیچ وقت از یادم نمی ری"اینو یادت نره...

من که از یادها رفتم...امیدوارم تو همیشه در یادها نمونی...و چه سخت است از یادها رفتن و حتی خاطره ای نماندن

ارزوی موفقیت برای همه دوستان

یا حق

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم خرداد 1385ساعت 20:29  توسط رضا |